|
گزارش میدانی — شمال غنا
یک رویا، یک غول، و زنی که دوان دوان آمد

ایزاک مردی است که به مدت ۱۴ سال در شمال غنا در کنار او کار کردم. او اکنون به لطف خدا بر ۳۰۰۰ گروه مطالعه کشف کتاب مقدس در غنا و ۱۰۰ گروه در هر یک از ۱۳ کشور دیگر در غرب آفریقا نظارت دارد؛ بیش از ۴۳۰۰ گروه در سراسر قاره که زندگی ده ها هزار نفر را تحت تاثیر قرار داده است.
در سه هفته گذشته، آیزاک هم یک برادر و هم یک خواهر را از دست داده است. من امروز صبح به او زنگ زدم تا دلداریاش دهم. او عمیقاً عزادار است، و با این حال هنوز استوار ایستاده است.
لطفاً بهویژه برای کودکان دعا کنید. برادر او ۷ فرزند و خواهرش ۸ فرزند به جا گذاشتند. پانزده زندگی جواناکنون با آیندهای ناممکن روبهرو هستند و خانواده اسحاق مسئولیت مراقبت و محبت به آنها را بر دوش میکشند.
در میان این اندوه،, خدا در حال حرکت است.
برادر و خواهر کوچکتر آیزاک هر دو اخیراً مسیح را به عنوان خداوند و نجاتدهنده خود پذیرفتهاند. و مادر آیزاک که مدتها مقاومت میکرد، اکنون به نیکی درباره مسیحیان صحبت میکند. چیزی در قلب او در حال تغییر است.
سپس این داستان وجود دارد.
زنی در جامعهٔ ایحاق — کسی که نسبت به انجیل بسیار بسته بود — خوابی دید. در خواب، غولی پدیدار شد و در آستانهٔ کشتن او بود. او دید که ایحاق بر غول غلبه کرد. او بلافاصله نزد او آمد و پرسید که چه باید بکند.
ایساک به او گفت: این او نبود. این مسیح بود که میخواست او از او پیروی کند.
او یک نگرانی داشت - پسر بزرگش. آیا او تصمیمش را میپذیرد؟ وقتی ماجرای خواب را به او گفت، واکنش او آنی بود. به خاطر آن خواب، او مشکلی با پیروی مادرش از عیسی نداشت.
فقط خداست که دلها را آماده میکند. نقش ما این است که تشخیص دهیم او از پیش چه کاری دارد انجام میدهد.
|